تبليغاتX
امیر عباس نخعی
 
حاشیه نگاری
 
 اگر پیش از استقرار دولت نهم ایران بود و یک وزیر امور خارجه به عنوان مسوول دیپلماسی کشور و حداکثر یک دبیر شورای عالی امنیت ملی، اینک در دولت هماهنگ و حاکمیت یکپارچه موجود عملاً و حداقل شش وزیر امور خارجه مسائل دیپلماتیک کشور را رتق و فتق می کنند یا دست کم مشغول آن هستند. با اغماض می توان پذیرفت پیش از ظهور دولت نهم علاوه بر وزرای امور خارجه بعضاً رئیس شورای عالی امنیت ملی به نیابت از حاکمیت پیام هایی را منتقل و جهت تبیین مواضع سیاسی به کشورهای مختلف سفر می کرد. امروز در فضایی که ایران بیش از گذشت از عملکرد غیرکارشناسی و برنامه ریزی نشده در سیاست خارجی رنج می برد بسیاری از چهره های سیاسی کشور در نقش وزیر امور خارجه به ایفای نقش پرداخته و در عرصه سیاست خارجی نقش ایفا می کنند. علی لاریجانی، سعید جلیلی، ثمره هاشمی و رحیم مشایی چهره هایی هستند که به همراه متکی نقش وزیر امور خارجه را بازی می کنند که به تازگی باید نام علیرضا مرندی نماینده مجلس را که حامل پیام آقای لاریجانی به مصر بود نیز افزود. بخش بزرگی از این بحران دیپلماتیک به دلیل ناهماهنگی های موجود در شاکله حاکمیت پس از دولت احمدی نژاد است؛ اما این همه ماجرا نیست. سفرهای دیپلماتیک برخی چهره های سیاسی همچون سفر «یاسر هاشمی رفسنجانی» به عراق و دیدار با مقامات این کشور و دعوت مقامات عراقی از اکبر هاشمی رفسنجانی یا اقدامات علی لاریجانی در تحولات اخیر فلسطین برای دوری گزینی شخصیت های برجسته سیاسی کشور از سیاست های ماجراجویانه دولت نهم است؛ سیاست هایی که دستاوردهای هشت ساله دولت اصلاحات را در ابتدا تحت الشعاع خود قرار داد و با گذشت اندک زمانی دیگر اثری از سیاست تنش زایی و نه دیپلماسی هماهنگ باقی نماند. وضعیت امروز به گونه ای است که علاوه بر ناهماهنگی های موجود شخصیت های سیاسی داخلی به دنبال ایجاد هویت هایی جدید برای خود هستند تا پشت سیاست های سیاست خارجی دولت نهم قرار نگیرند. واقعاً در دستگاه دیپلماسی ایران با یک تشکیلات و دست کم شش مسوول ارشد که هیچ یک از حال دیگری خبر یا او را قبول ندارد، چه می گذرد؟
  نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 20:16  توسط امیر عباس نخعی  | 

پس از اينكه احمدي‌نژاد آنگونه دولت نهم را به دست گرفت كه كروبي عمامه بر زمين كوبيد و با نوشتن نامه‌اي سرگشاده خود را سبك كرد و هاشمي‌رفسنجاني همه‌چيز را به خدا واگذار كرد تنها يك اميد در دل اصلاح‌طلبان روشن بود.

اصلاح‌طلبان در آن زمان دست‌كم اميد داشتند «حاكميت يكپارچه» اصولگرايان به ويژه پس از تصرف مجلس و دولت بتواند كمي از مشكلات كشور بكاهد و هماهنگي ميان راستگرايان به آنجا بينجامد كه دست‌كم بخشي از شعارها و وعده‌هاي داده شده جامه عمل بپوشند.

اميد مي‌رفت اگر وعده «ژاپن اسلامي» يا «آوردن پول نفت بر سفره‌ها» محقق نمي‌شود دست‌كم فضا آنگونه نباشد كه بر سر مباني حاكميت نيز هماهنگي وجودنداشته باشد اما فضاي كنوني در «حاكميت يكپارچه» به جايي رسيده كه رئيس مجلس به جاي دستگاه ديپلماسي كشور و وزارت خارجه به مصر سفير آشتي مي‌فرستد و از سوي نظام از ساخت فيلم «اعدام فرعون» تبري مي‌جويد. معلوم نيست آيا هيچ ضمانت اجرايي براي اين اعلام برائت از سوي دستگاه اجرايي كشور وجود دارد يا خير؟ و اگر اين تصميم يك تصميم اجرايي نيست و يك تصميم حاكميتي است پس چرا كس يا كساني از سوي شوراي عالي امنيت ملي و دستگاه‌هاي مشابه به مصر نرفته‌اند؟

چگونه است كه معاون رئيس‌جمهوري در جمع خبرنگاران و در قالب يك شخصيت حقوقي از عدم دشمني با «مردم اسرائيل» سخن مي‌گويد و بعد از آن نه‌تنها نمايندگان مجلس بلكه جامعه راستگرايان كشور به محكوم كردن آن مي‌پردازند و مردم فقط نظاره‌گرند.

چگونه است كه محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري كشور موضوع تاسيس دفتر حافظ منافع در تهران را قابل بررسي مي‌داند و رئيس مجلس آن را «موذيانه» مي‌خواند.

چگونه است كه رئيس قوه اجرايي كشور «طرح تحول اقتصادي» را رافع بخش زيادي از مشكلات اقتصادي مردم مي‌داند و نمايندگان مجلس آن را «غير كارشناسي و انتخاباتي» قلمداد مي‌كنند.

چگونه است كه حتي دولت و مجلس راستگرا براي تعيين به موقع «يك وزير» (وزير اقتصاد) به توافق نمي‌رسند و حكم حكومتي مشكل را حل مي‌كند. هيچيك از اين شكاف‌ها و انشقاق‌ها، دست‌كم به اين شدت تا پيش از دولت احمدي‌نژاد در نظام وجود نداشت.

اين نمونه ها و مسائل ديگري كه جامعه امروز ايران با آنها دست و پنجه نرم مي‌كند در آينده ضررهاي جبران‌ناپذيري را در عرصه سياسي و اقتصادي كشور به جا خواهد گذاشت. متاسفانه بخش مهمي از اين چالش‌ها و اختلافات ناشي از اختلاف سليقه و تفاوت در نظام فكري كه به نوعي بيانگر نوعي از دموكراسي باشد، نيست.

كشمكش‌ها و چالش‌هاي موجود در يكپارچگي حاكميت موجود از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه بعد از روي كار آمدن دولت نوپاي احمدي‌نژاد با «طيف جديدي از راستگرايان»، طيف‌هاي سنتي‌تر احساس كردند از دايره قدرت كنار گذاشته شده‌اند و در آن سهمي ندارند. حضور چهره‌هاي جديد كه بعضاً از دايره بخش‌هاي «نظامي» كشور نيز بودند به عرصه اجتماع و حذف لايه‌هاي قديمي‌تر چالشي را به‌وجود آورده كه امروزه مردم و اصلاح‌طلبان نظاره‌گر آن هستند و خسارت‌هاي آن را تحمل مي‌كنند.

  نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 19:5  توسط امیر عباس نخعی  | 

روز خبرنگار بود كه شايعه شد محمود احمدي نژاد (كه اينك بر مسند رياست جمهوري تكيه زده )قرار است به خبرنگاران هديه بدهد!!همان روزها با ترديد باور كردم كه از دست اين آدم چيزي براي روزنامه نگار و خبرنگار جماعت بچكد اما خوب خبر بود.

بعد از انتشار اين خبر در محافل خبري به خصوص در بين روزنامه نگاران اصلاح طلب اين بحث مطرح شد كه آيا اصولا بايد هديه يك مقام دولتي را قبول كرد يا خير؟و از همه مهمتر اينكه آيا روزنامه نگاران اصلاح طلب بايد هديه احمدي نژاد! را قبول كنند يا نه؟ اين رو تا اينجا داشته باشيد.

اون موقع كه آقاي احمدي نژاد رييس جمهوري راهي ديار غرب(آمريكا) شدند تا شايد اتفاقي در راهروهاي سازمان ملل با جرج بوش دست بدهد و  بعد به دعوت دانشگاه  كلمبيا به آنجا رفت تا عزت آفريني كند و بجاي  آن كوهي از تمسخر را با خود به كشور آورد بسياري از روزنامه نگاران اصلاح طلب  ايراني از جمله «مسعود بهنود» به عملكرد مسئولان دانشگاه كلمبيا واكنش نشان دادند و در واقع از احمدي نژاد حمايت كردند و در مقام دفاع گفتند كه اين حمايت از جايگاه رييس جمهوري كشور ايران است نه دفاع از احمدي نژاد.

با اين چنين استدلال هاي  بود كه روزنامه نگاران درباره هديه رييس جمهوري گفتند اين هديه اگرچه از سوي احمدي نژاد ارايه مي شود اما وي اكنون بر مسند رياست جمهوري ايران نشسته و هديه «جمهور ايران» يعني بزرگداشت يك طبقه اجتماعي از سوي «جمهور مردم» . و جالب اينكه برخي از همين افراد كه از جايگاه رييس جمهوري دفاع كرده بودند در اين مورد به خصوص بيانيه اي امضاء كردند و گرفتن هديه از احمدي نژاد را رد كردند و گفتند كه اين مانع نقد احمدي نژاد مي شود و هيچ توضيح ندادند كه نقد دولت احمدي نژاد چه ربطي دارد به هديه رييس جمهوري.

اين يعني عدم رشد و توسعه نيافتگي سياسي. اين اشتباهي بود كه كارگردان هاي سينما در بايكوت ديدار رييس جمهوري انجام دادند.كارگردانان بزرگ كشور هيچكدام دعوت چندي پيش رييس جمهوري را نپذيرفتند و اون رو بايكوت كردند كه به نظرم اين لطمه به جايگاه رييس جمهوري در ايران ميزنه ونه فقط احمدي نژاد.(بله حرمت امام زاده رو خودش بايد نگه داره.ولي حالا كه چنين شخصيتي نداره آيا ما بايد اين جايگاه رو تخريب كنيم؟)

بگذريم. اين همه روده دارازي كردم تا اين جريان رو بگم كه چندي پيش از دفتر رييس جمهور زنگ زدند(به روزنامه سرمايه) براي هداياي خبرنگاران و گفتند كه اسم ده يا  دوازده نفر رو اعلام كنيد به همون تعداد هديه بديم. ظاهرا به همين تعداد هم  يا چيزي شبيه به اين تعداد رو هم براي روزنامه هاي ديگر اصلاح طلب در نظر گرفتند و روزنامه نگاران راست گراي كشور همه هداياي خودشون روگرفته اند. پس از اين روزنامه هاي اصلاح طلب از جمله سرمايه و اعتماد (اين دو تا رو من ميدونم) اين بذل و بخشش رييس جمهوري را عطايش را به لقايش بخشيدند.چون اينگونه رفتار كردن با يك قشر اجتماعي (هر قشري كه مي خواهد باشد)تا از احمدي نژاد و دولتش بر مي آيد و بس.

اين اونجاست كه ميگن حرمت امامزاده رو متوليش بايد نگاه داره و اين متولي شخصيت اين امام زاده رو نداره. چون از پول باباش كه نمي داد از طرف مردم مي داد و پول بيت المال رو. ولي خوب تحمل منتقد و اصلاح طلب جماعت براي اين طيف حقيقتا سخته.

اين هم هديه دادن به سبك رييس جمهور ايراني. براي همين است كه اگر در آمريكا رييس جمهوري كارگردانان سينما رو دعوت كنه جمهوري خواه و دمكرات ميرن و اگه رييس جمهور فرصتي در نظر بگيره براي همه مي گيره.

  نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 21:28  توسط امیر عباس نخعی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM