تبليغاتX
امیر عباس نخعی
 
حاشیه نگاری
 

ببینید کار به کجا رسیده که پسر آیت الله خزعلی هم از رد صلاحیت ها به  فغان آمده است. هنوز عکس پدرش را در صفحه آخر روزنامه توقیف شده صبح امروز بیاد دارم که در جمله ای قریب به مضمون گفته بود"که فقط کیهان می خواند".

 حمله های  تند و  تیز پدرش به اصلاح طلبان به عنوان کسانی که ولایت فقیه را نشانه رفته اند و فریاد های وا اسلاما اسلاما یش را بیاد دارم. چه نسبت هایی که پدر بزرگوارش مبنی بر بی دینی به اصلاح طلبان نچسباند و چه نقش ها که در ردصلاحیت ها ایفا نکرد و پرونده سازی ها نکرد.حال  پسرش با درد نوشته:" برگه ای دریافت کردم که با کمال تعجب حکایت از عدم اعتقاد به نظام مقدس جمهوری اسلامی ، قانون اساسی و ولایت فقیه داشت ! "

شاید برخی انتقاد کنند که حال پدر چه ربطی به حال پسر دارد.پدرش چنان کرده؟ در پاسخ باید بگویم، که جناب خزعلی کوچک(پسر) در نامه اعتراض آمیز خود تا توانسته از فضایل پدر و برادر شهید خود برای دفاع از خودش  مایه گذاشته و قصدم تنها این است که به او بگویم آری ای عزیز آنروز که بر دیگران  ظلم می کردند اگر سکوت نمی کردی امروز تاوانش را با این درد پس نمی دادی.

(نامه دردمندانه فرزند آیت الله خزعلی)

  نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 21:39  توسط امیر عباس نخعی  | 

مطلبی تحت عنوان« سرمایه اجتماعی با آش نذری و آجیل مشگل گشا؟! » از خانم لنگرودی مرتاضی همسر دکتر پیمان در سایت زنان ایرانی بسیار تعجب مرا برانگیخت. تعجب از اینکه کسانی که از انگ های مختلف صدمه های بسیار دیده اند و بارها طعم تلخ حذف و محدودیت را از روش هایی این چنین  چشیده اند برای دیگران از واژه هایی استفاده می کنند که خود از آن ناحیه لطمه ها دیده اند.ظاهرا این عادت سنت گرایان است که با به رخ کشیدن نفوذ دین و سنت در جامعه حریف یا رقیب را از عرصه به کنار بزنند.

نمی دانم چرا ناخودآگاه یاد فریاد های «لیبرال ، لیبرال»کسانی افتادم که امثال خانم لنگرودی و همفکرانشان را با این انگ!!خطاب قرار داده و می دهند،غافل از اینکه در این کشور هستند کسانی که اینان در مقابلشان سنتی (به تعبیر ایشان اسطوره ای)و اسلامگرا هستند.

اما خانم لنگرودی با شناختی که از شما دارم ،به گمانم شما اعتقاد دارید که مرام و مذهب هر کس برای خودش محترم است و نباید مورد دستاویز های سیاسی قرار گیرد  و توسط آن کسی را تخریب کرد و یا به چالش کشید،پس چرا سکولار بودن دیگران را بهانه ای برای نقد که من نام آنرا نقد مخرب می گذارم قرار می دهید. علاوه بر آنکه باید بدانیم جوهره سکولار بودن به معنای مخالف بودن با دین و یا سنت و نشستن کنار دیگ آش نذری نیست.هست؟ بلکه جدایی دین از سیاست و همینگونه نقد هاست یعنی عدم استفاده از ایدئولوژی برای تحدید،تهدید رقیب.

اما گره زدن آش نذری به نفوذ در لایه های اجتماعی به نظرم مهمترین بخش به خطا رفته ماجرا آنهم از سوی نویسنده با تجربه مطلب مورد نظر است.

در واقع این روزها فعالین سیاسی نه برای نفوذ در جامعه بلکه برای تقابل با قدرت و رهایی از همان انگ هایی که نویسنده از آن استفاده کرده دست به اینگونه نمایش ها می زنند.

نشستن در کنار دیگ آش نذری نه برای سوء استفاده و نفوذ در جامعه بلکه برای گرفتن فرصت از رقیب است.

این روزها کسانی که به سکولار بودن و لائیک بودن متهم هستند در کنار دیگ نذری سنتی ها می نشینند تا مبادا همفکرانشان در بازداشت به بی دینی و سکولار بودن و لائیک بودن متهم شوند-خود بهتر می دانید که فمنیست بودن این روز ها برای برخی از فحش هم فراتر است-  و این نه نمایشی برای نفوذ در جامعه بلکه برای کاستن از بار نگاه حکوتیان به فرد زندانی است. حتما تفاوت آن هم با نفوذ در لایه های اجتماعی مشخص است.

نویسنده مطلب حتما جریان روزه سیاسی که در سالهای آخر دوره اصلاحات - آخرین سال حضور در قدرت اصلاح طلبان- را بیاد دارند. آیا معنای آن روزهای سیاسی نفوذ در لایه های اجتماعی بود؟ به جرات می گویم نه!

 چرا؟ چون  آن روز ها مشکل اصلی نفوذ در لایه های اجتماعی نبود. مشکل تقابل با قدرت بود. چراکه کسانی می خواستند آنان را با دستاویز قرار دادن حربه سکولار بودن از عرصه سیاست و از قدرت حذف کند؛ و جالب اینکه  شرکت کنندگان در مراسم های روزه سیاسی نیز همگان سنتی(اسطوره ای)نبودند. بلکه سکولارها و لائیک ها! نیز در آن شرکت می جستند و هدف آنها نیز تقابل با مواضع قدرت و واکنش مناسب به آن بود و نه بیشتر. امید به روزی که نه کسی برای نقد کسی مرام و مسلک او را هدف قرار دهد و نه کسی برای دفاع از خود و همفکرانش به آش نذری ،آجیل مشکل گشا و روزه سیاسی پناه بیاورد.  

 

مطلب مربوط به آش نذری را اینجا بخوانید

  نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:52  توسط امیر عباس نخعی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM