حاشیه نگاری |
اسم سگنسار رو كه مي شنوم حالم بد ميشه. واقعا وحشتناكه يكي از ترسناك ترين وبد ترين و ضد انساني ترين مجازت ها سنگسار(رجم) است.فرض كنيد در يك گودال پر از خاك قرار گرفته ايد و از هرسو به سمت شما سنگ پرتاب مي شود وسرو صورت شما هر لحظه داغون تر ميشه تا لحظه مرگ. دوبار از طريق شبكه هاي ماهواره اي اين صحنه رو ديده ام وتا مدت ها بعد از اون حالم خراب بوده.
اخبار جسته گريخته اي در باره سنگ سار يك نفر در تاكستان شنيده بودم وگمان مي كردم شايعه است تا اينكه امروز سخنگوي قوه قضاييه سنگسار آقا رو تاييد كرد ولي حكم خانومه هنوز متوقفه.(حرف های سخنگو)
واي چه وحشتناك باور نمي كنم يك انسان به دليل يك نياز ، اشتباه وسوسه يا هرچيز ديگه كه براي هر انسان نرمالي ممكنه روي بده آنقدر سنگ بهش بزنن تا بميره.
خانوم وآقا نداره ؛خانوم هايي كه تا حالا اعتراض مي كردن بازهم بايد فرياد بكشن اين حكم غير انساني وضد حقوق بشريه! حكم مرد نگون بخت كه اجرا شد اميد وارم حكم خانومه با كمك رييس قوهقضاييه متوقف بشه.(نوشته های همکارم تحت عنوان در راه بازگشت از تاکستانم)
1-امروز 6نفر از دانشجويان رو ساعت هفت صبح در مقابل دانشگاه امير كبير و 6نفر رو هم در دفتر ادوار تحكيم وحدت دستگير كردن. در ضمن شنيدم نيروهاي ويژه ولباس شخصي ها اطراف كوي زياد شدن.
2-قرار بود امروز از روز دوم حوادث كوي بنويسم روزي كه دانشجويان خشمگين در مقابل در اصلي دانشگاه تهران جمع شدن و عليه هر كس وناكسي شعار مي دادن. بعد از مدتي ابوترابي نماينده ولي فقيه در دانشگاه ها به سمت در اصلي اومد وكساني كه جلوتر بودن بقيه رو به سكوت دعوت كردن تا اون در جمع دانشجويان خشمگين صحبت كنه. جمع ساك تشد و اون اولش رو خوب شروع كرد ودر باره دستان نامردي كه ناجوانمردانه دانشجويان رو مضروب كردن صحبت كرد وسايرين هم مي گريستن كه ناگهان وقتي فكر كرد همه رو خام كرده اون دستان نامرد رو به استكبارجهاني وصل كرد كه ناگهان همه در حاليكه شعار مي دادن "دروغه دروغه" شروع به پرتاب كردن اشياء به طرف اون كردن و ابوترابي هم كه ديد خيلي وضع خرابه في الواقع در رفت.
موج اصلي در گيري ها از اونجا شروع شد.بعد از اين ماجرا يك عده از اين لباس شخصي ها كه سوار موتور بودن فكر ميكردن اين تو به ميري هم مثل اون توبميري هاست و فرياد زنان به جمعيت حمله كرد كه برخلاف دفعات قبل دانشجويان هم به سمت اونها يورش بردن و لباس شخصي ها هم فلنگ رو بستن . اين همون تصويري كه عكس هاي زيادي ازش منتشر شد . چون حين فرار لباس شخصي ها يكي شون با موتور زمين خورد وخودش زد به چاك ودانشجويان هم موتورش رو آتيش زدن.
بعد از اون دانشجويان به سمت ميدون انقلاب رفتن و به سمت خيابون اميرآباد وكوي دانشگاه به راه افتادن كه اواسط راه نيروي انتظامي راه رو بست ودانشجويان هم مقاومت كردن وبه شدت در گيري پيش اومد. از اين ور پرتاب اشياء واز اون ور هم حمله با باطوم وضرب وشتم.
تو همين گيرودار خبردار شدم كه جلوي كوي هم شلوغ شده؛ با مكافاتي از مهلكه بيرون رفتم وبا تاكسي به سمت كوي رفتم كه ديدم راههاي منتهي به كوي بسته است ودر قسمت شمالي بين لباس شخصي ها و دانشجويان در گيري شده و عده اي هم به سمت ميدان گلها رفته است. همونجا فهميدم كه اين غايله ديگه به اين راحتي ها جمع شدني نيست.
اين در حالي بود كه علي افشاري بنده خدا وسط كوي ايستاده بود وتعداد زيادي از دانشجويان نزديك چند هزار نفررو مشغول كرده بود و در كوي رو هم گفته بود كه زنجير كنن تا مردم نيان تو به دانشجويان به پيوندن اين درحالي بود كه عده ديگري مي خواستن بريزن بيرون تا با مردم بيرون از كوي شروع به راهپيمايي كنن.همونجا دقيق به ياد دارم كه افشاري براي ساكت كردن دانشجويان خشمگين كه خيلي ها هم به سازش با حكومت متهمش ميكردن دايم فرياد مي زد" فرمانده كل قوا پاسخگو پاسخگو" تا كمي در داخل هم هيجان ايجاد كنه تا دانشجويان از بيرون رفتن منصرف شن وهمين براش تبديل به پرونده هاي آتي شد وحق شو گذاشتن كف دستش. هنوز هم معتقدم كه نظام اگر كمي عقل داشت بايد مي فهميد كه افشاري اونروز صبح چه خدمتي انجام داد.واقعا اگه اونروز دانشجويان خشمگين با مردم منتظر كه تعدادشون با هم چند هزار نفر بود بيرون ميومدن وبه سايرين مي پيوستن شايد فاجعه 18 تير همون روز به گونه اي ديگه رقم مي خورد. البته در اين راه افشاري تنها نبود بلكه سخنران هايي مثل عزت الله سحابي كه واقعا با استقبال هم مواجه شد و نگذاشت دانشجويان بيرون برن بي تاثيرنبود.
خلاصه در گيري هاي پراكنده تا شب ادامه داشت اما آرام نشد. اما همون شب در حاليكه خيلي از مردم وجون هاي عادي وارد كوي شده بودن و لباس شخصي ها هم بيرون بودن پرتاب سنگ شديدي بينشون در گرفت اين در حالي بود كه عده اي از دانشجويان هم تو خود دانشگاه تهران مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته بودن در دانشگاه آتش روشن كرده بودن و از خودشون دفاع مي كردن.
چه روزهايي چه خاطراتي گاهي فكر ميكنم نوشتن خاطرات همون سه ،چهار روز يك كتاب ميشه. اينها حتي يك صدم مشاهدات من وخيلي از خبرنگار هاي ديگه هم نيست. اما چه حاصل كه حق دانشجويان پايمال موند. اگه شد فردا كمي از اتفاقاتي كه براي شخص من افتاد وجالب بود هم مي نويسم اگه نه سال ديگه.
اين روز ها يادآور روزهاي پرآشوب وپر تلاطم 18 تيرماه است روزهايي كه بي ترديد خاطرات تلخ وشيرين زيادي رو براي خيلي ها به همراه داره.
اگه اشتباه نكنم 18 تير ماه اون سال مصادف با روز جمعه بود.وقتي وارد روزنامه شدم ژيلا بني يعقوب وبهمن احمدي با صداي بلند گفتن چه گرفتي براي خودت خونه خوابيدي از ديشب تا حالا دانشجويان رو تو كوي دانشگاه ضرب وشتم كردن. اون وقتها خبرنگار سياسي بودم ومعمولا براي اين خبرها هميشه من مي رفتم و دبير سرويس مراد ويسي بود كه گمانم براي ماجراي سلام بازداشت بود.من بلافاصله به سمت دانشگاه رفتم.واقعا فاجعه بود.عين حمله مغول ها به يك سرزمين،بوي دود خوابگاه هاي دانشجويي رو فرا گرفته بود ولكه هاي خون بر روي ديوارها ديده مي شد.
كساني كه آنروز صحنه هاي تخريب وآثار ضرب و شتم باقيمانده برروي بدن دانشجويان رو شخصا نديده باشن قطعا نوشته هاي ديگران رو غلو فرض خواهند كرد.
صحنه واقعا دردناك بود. در حاليكه دانشجويان در استراحت گاه خود به خواب ناز فرو رفته بودن عده اي "حسين حسين" گويان ودر حاليكه چون اسب خسته دهانشان كف كرده بود وارد خوابگاه ها مي شوند . درها يكي در پي ديگري شكسته مي شود ودانشجويان بهت زده زير ضربات لگد وچماق قرار مي گيرند. هر در بسته اي با ضربات لگد شكسته مي شود تا مبادا تسليم شدگان نيز در امان بمانند و ضربات چماق و لگد حواله مي شود. برايم عجيب بود، تو اتاق ها بي استثنا هيچ وسيله سالمي وجود نداشت انگار كه از اتاق ها يك گله اسب وحشي به تاخت رفته وهمه چيز رو نابود كرده. شايد تنها وسيله سالم همون ريش تراشي بود كه بدبخت ببرزاده (اسم يك سرباز نگون بخت بدشانس كه بجاي كتك زدن دزدي كرده بود يعني در بين اون وحشي ها سالم ترينشون) دزديده بود و در نهايت به عنوان تنها مقصر مجرم شناخته شد.
بگذريم صحنه ها رو مي ديدم وبا دانشجويان حرف مي زدم كه خبر رسيد بعد از نماز جمعه!؟ قراره بيان.
ساعت رو نگاه كردم نماز تمام بود، چند دانشجوي ساده دل هم جلوي در كوي دانشگاه پتو انداخته بودن و نماز مي خواندن كه اگر اينبار حمله شد مقاومت كنن.
تو همين گيرودار بود كه يك وانت بار وبعد يك ميني بوس وايستاد ويك مشت آدم از نماز برگشته هوار كشان به سمت كوي وكساني كه اطراف كوي بودن حمله بردن. با توجه به صحنه ها وبدن هاي مضروب دانشجوياني كه من ديده بودم يك لحظه وحشت كردم وبا سيل جمعيت به سمت شمال خيابون آميرآباد دويدم.اما با توجه به تجربيات گذشته كاري يادم افتاد كه اين آدم ها خصلتي شبيه سگ دارن يعني تو اينجور مواقع اگه وايستي وندوي ديگه كاريت ندارن ميرن دنبال بقيه وهمين هم شد.به ديوار تكيه دادم وصحنه ها رو تماشا مي كردم ويادداشت بر مي داشتم. حوالي غروب يا بعد از ظهر بود كه نيروي انتظامي در محل مستقر شد. انگارتازه رجل سياسي وخود دستور دهندگان به ابعاد فاجعه پي برده بودن. به چاكران گفته بودن كلاه بيار و سر آورده بودن.
تلفن زدم روزنامه خبرها رو خوندم و گفتم كه فضا طوري كه هر لحظه از اون خبره و نمي تونم برگردم. فهميدم كه از تو روزنامه ما تقريبا از همه سرويس ها يكي دونفر اونجا اومده بودن واز ساير روزنامه ها هم كه از صبح خبرنگارانشون حاضر بودن. انصافا عصر طلايي مطبوعات شكل گرفته بود معناي روزنامه نگاري بودن تيغ سانسور رو ميشد اونجا فهميد.حقايق آنچانكه روي مي داد به روزنامه منتقل واونجا چاپ مي شد. روزنامه ها با تمام توان براي احقاق حق دانشجويان مي نوشتن اما دردها آتقدر زياد وزخم ها عميق بود كه صفحات روزنامه ها هم كم مياوردن.
دانشجويان خوابگاه دور هم جمه شدن وآماده بودن كه اينبار با سنگ پراني جواب حمله كنندگان رو بدن و لباس شخصي ها هم اطراف در اصلي رو محاصره كرده بودن كه تو تاريكي حمله كنن(عين جنگهاي قديم) ونيروي انتظامي هم حايل بود. اين شب شبي بود كه معين وزير وقت علوم در خوابگاه خوابيد تا اتفاقي نيفته و دانشجويان هم تا صبح بيدار نشستن و اتفاقي جز در گيري هاي پراكنده نيفتاد.
اما نه تنها دانشگاه بلكه شهر هاي كشور آبستن حوادث وحشتناك ديگري بود. اگر شد بازهم در اين روزها از بخشي از خاطراتم به خصوص نقش علي افشاري كه بنده خدا اين روز ها در آمريكاست وبرخي چيزهاي ديگر كه ديدم به خصوص سياسيون در اين روزها مي نويسم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|