حاشیه نگاری |
فضاي سياسي كشور در آستانه انخابات به نظرم داره كمي تند تر از حد انتظار ميشه. اصولگرايان به خوبي فهميدن احمدي نژاد اون اقمه ايكه كه مي خواستن نيست و در عوض يك قشر تند رو افراطي كه منافع خدش رو در احمدي نژاد مي بينه دست به هر كاري ميزنه تا اون رو حفظ كنه.
حال اين وسط تنها آلترناتيو جدي براي اونها نه همجنسان خودشون بلكه اصصلاح طلبان ودر اون ميا هم شخص سيد محمد خاتمي است. خاتمي تقريبا كه نه تحقيقا تنها شخصيتي است كه هم مقبوايت داخلي و هم مقبوليت خارجي رو با هم داره واي اقتدارگرايان رو به شدت نگران كرده به همين دليل پيكان حملات خودشون رو متوجه اين سيد كردن.
انتقاد شديد خاتمي به منتقدان اصلاحات كه از سوم تير(سالروز پيروزي احمدي نژاد)شدت پيدا كرده بود با پاسخ خاتمي همراه شد (بخوانید)وشنيدم كه در سفري كه خاتمي به شيراز داشته گروه هاي فشار به مراسم سخنراني خاتمي حمله كردن وفضا رو متشنج كردن.خاتمي كه اگرچه در مسند قدرت در مقابل اين طيف هوچي گر آنچنان كه بايد نايستاد اما بايد ديد در مقام يك چهره آزاد چگونه پاسخ آ»ها را خواهد داد.
البته پاسخي كه همه ما از خاتمي بعنوان يك چهره فرهنگي انتظار داريم نه به روش اوباش.
"هم میهن" را هم امروز بستند.ننوشتم توقیف موقت شد چون از این واژه لعنتی اصلا خوشم نمیاد.کدوم روزنامه توقیف موقت شده که این دومیش باشه . به این نام همه روزنامه ها رو کشتند وصدا ها را خاموش کردن.بعد از خبر توقیف تقریبا جزو اولین کسانی بودم که خودم رو به روزنامه رسوندم تا دوستانم رو ببینم.از در که وارد شدم پله رو به سمت طبقه اول بالا رفتم بوی خفقان میومد .جمعی از روزنامه نگاران هم میهن که تقریبا تازه کار تر بودن تو راه پله های طبقه اول وپاگرد ساختمان نشسته بودن وعمده اونها سیگار به لب داشتن. فضای تلخی که پیش از این خودم در دهها روزنامه توقف شده تجربه کرده بودم ومی دونستم این همه ماجرا نیست.به تحریریه رفتم،دوست عزیزم منتجبی رو دیدم مثل همیشه روحیه شوخ طبعی وصفای خودش رو داشت.یک بیت شعر به مناسبت ورودم خوند که معنیش تقریبا این بود که چرا زودتر نیومدی وحالا که مرد م بر بالینم اومدی.کمی اون ور تر هم جواد روح بود.انگار یکی دو گیلاس زده بود. همچین شنگول بود که نگو.طبیعی هم بود این افراد که بیکار نمی مونن فقط به پرونده کاری شون یک روزنامه دیگه هم اضافه شده بود.البته خوب قطعا در دلشون برای مرگ هم میهن و روزنامه ایکه دوستش داشتن ناراحت بودن. به بخش دیگه روزنامه رفتم اونجا که فضا کمی متفاوت تر بود. عده زیادی دور محمد قوچانی سردبیر روزنامه جمع بودن وصدای خندها شون پیچیده بود تو فضا(انگار توقیف کنندگان خودشون رو مسخره کرده بودن).از دور وبا تکان دادن سر با قوچانی سلام کردم واون موقعی بود که رو به جمع می گفت "بچه ها حالا که تعطیل شدیم اونی که تیترهای مارو به شرق لو می داد بگه کی بود" وانفجار خنده در فضا.فرصتی پیدا شد و خودم رو به قوچانی رسوندم و برخی نکات دیگر که در روزنامه سرمایه نوشتم و فردا لینک می کنم الن نمی تونم بنویسم چون سرایدار روزنامه می خواد بره و منو بر بر نگاه میکنه تا من برم و اون به زن و بچه اش برسه. برای دوستانم در هم میهن و جامعه روزنامه نگاری متاسفم.
داشتم از خيابون تخت طاووس حد فاصل ميرزاي شيرازي با سنايي رد مي شدم كه ديدم چند تا خانوم جهت تجارت سكس( نمي دونم لفظ مودبانه اش چي ميشه اميدوارم به بانوان عزيز برنخوره چون اين عده واقعا براي اينكار اونجا بودن ودر واقع پاتوقشون هست.البته اينكه اين آقايوني كه با اين خانوم ها هم سر كار دارن اين كاره هستن يا خير بحث هاي بعدي است كه مي توانيم اگر دوستان مايل بودن در مورد تجارت سكس بعدا صحبت كنيم جون بحث الان من نيست وبراي اينكه فضاي ايران به شدت فمنيستي هست من اين توضيح رو دادم) خلاصه گفتم چند تا خانوم براي تجارت سكس اونجا وايستاده بودن.معمولا اينا يكي يكي ميان اونجا ولي نمي دونم چرا اون روز چهار نفر بودن ويك پژو كه پسرك جواني هم كه حدود 22 سال سن داشت وايستاد اونها رو سوار كنه(يادم رفت نكته مهم تر رو بگم واون اينكه والا من اين مسايل رو اتفاقي ديدم ومي نويسم)
ناگهان انگار برنامه از پيش تعيين شده اي بود از تو پياده رو دوتا جوون لباس شخصي اومدن تو خيابون ودر حاليكه يكي شون از صحنه سوار شدن اونها فيلم مي گرفت او يكي پريد تو ماشين وترمز دستي روكشيد.جوون بد بخت كه احتمالا فكر مي كرد چه اوقاتي رو خواهد گذروند ناگهان تبديل به بهت و وحشت شد! يك ماشين نيروي انتظامي هم چند متر پايين ترش وايستاد و يك سرباز كه احتمالا خودش هم اگر در اون شرايط بود همون كار رو مي كرد خيلي ظفرمندانه اومد و در حاليكه سر پسره فرياد مي زد اون رو از ماشين پياده كرد وبه ماشين پژوي پسره قفل زد و اون رو با اون دو تا پسر لباس شخصي ويك آقاي ديگه(كه با همين سربازه بود) برد. نمي دونم كجا، و اون شب بر اون نگون بخت چه گذشت اما بسيار صحنه زشت وناراحت كننده اي بود.
اما خانوم ها . هيچي اون ها تا ماشين نيروي انتظامي و لباس شخصي ها رو در حال فيلم برداري ديدن شروع كردن به سروصدا. فحش هاي بسيار بد مي دادن و جيغ مي زدن وحتي لي لي لي مي كردن. طوري كه به شدت جلب توجه كرد.ماموره هم كه چند تا فحش آب دار ازشون خورده بود گفت بريد ...... .نتيجه اينكه خانوم ها كه حتما براي اينكارشون هم آموزش ديده بودن لنگان لنگان از محل دور شدن تا ماشين بعدي وروز هاي بعد چون اونجا كه مامور دائم به خدمت نمي ايسته. اون ها هم حق زندگي دارن وبايد زندگي كنن صد ابته و من مخالف حق حيات آنها نيستم. اما اون جوون چي؟ حق داشت؟يا نه؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|