حاشیه نگاری |
از بركات اين دولت واين نظام اينكه هميشه پر خبر ترين روزها كم خبر ترين روزها براي روزنامه ها ميشه.
اخبار مربوط به شلوغي هاي بعد از سهميه بندي بنزين رو كه شنيدين،چه مي دونم شلوغي هايي كه از درد نارضايتي وبه هزار بهانه از آتيش زدن پمپ بنزين به تخليه فروشگاه شهروند اون هم با وانت ختم شد.
حال اينكه چه كساني براي تخليه فروشگاه شهروند در حكيميه تهرانپارس اون هم با وانت تا اينقدر آمادگي داشتن ومطلع بودن به كنار، مي خواستم خيلي كوتاه بگم تورو به خدا به روزنامه هاي فرداي اين كشور يك نگاهي بياندازيد وببينيد عكس ها ومطالب صفحات شون از چه مطالبي پر شده! اون وقت شايد شرايط سخت روزنامه نگاري در ايران يه معنايي پيدا كنه.
اينكه چطوري يك روز پر خبر به يك روز كم خبر يا بي خبر تبديل ميشه و مردم هم با فحش دادن دنبال مطالبي ميگردن كه بايد باشه ولي نيست.
راستي نيروي انتظامي ديروز اعلام كرد طرح برخورد با بدحجابي رو در سطح شهر گسترش خواهد داد!!!؟؟؟ ديروز بعد از مسايل بنزين.تحليل از شما.
به نظرم انتخابات مجلس در اسفند ماه از اون انتخابات هاي جنجالي ميشه(اگرچه در ايران معمولا در چند سال اخير چنين بوده) نكته مهم اينكه به نظر من اصولگرايان قطعا به ليست واحد نخواهند رسيد. چون دعوا بر سر منافع مالي ورانتي، بسيار بالاتر از اون چيزيست كه فكر ميكنيم.
طبقه امنيتي كه قدرت رو بدست گرفته حاضر نميشه تا هر كسي حتي خودي ها با نقد هاي خودشون زير پاشو شل كنن . بنابر اين دست به تسويه حساب هاي گروهي خواهد زد كه برخي بي صدا حذف خواهند شد وبرخي ديگر كه خودشون رو تو منافع وخطرات نظام سهيم مي دون بي كار نخواهند نشست وبراي مقابله هم كه شده دست به اقداماتي مي زنن كه منجر به انشقاق در اصولگرايان خواهد شد. موضوع مربوط به نرخ سود بانكي (كه منافع همون طبقه امنيتي نظامي توش لحاظ شده) وماجراي بنزين رو تا اون موقع تعقيب كنيد علامت هاي خوبي هستن.كه سعي مي كنم بازهم در بارشون بنويسم.
اما اصلاح طلبان كه چاره اي جز ائتلاف ندارن و اين كارو خواهند كرد حتي اگر بعضي گروه ها مثل "اعتماد ملي"سهم خواهي بيشتري از كرسي هاي مجلس كنن. ولي اين اول كار چون فكر مي كنم اگرچه سال وحدت مليه ولي خوب چون قدرت شيرين تره شوراي نگهبان يكسري رد صلاحيت گسترده رو در دستور كار قرار بده واز طرف ديگه تخريب چهره هاي مهم اصلاح طلب هم كه آغازشده وفكر مي كنم فضا سازي ها بيشتر هم بشه.بنا بر اين عمده ترين مشكل اصلاح طلبان حذف گروهيه كه فقط يك معجزه يا واقعا ايستادگي خيلي بعيد از اينها مي تونه اوضاع رو بهبود ببخشه.(مطلبی در این باره در سرمایه نوشتم)
در مورد اين تخريب ها كه در بالا نوشتم كه حتما همه مي دونين منظور برخورد هايي است كه با آقاي خاتمي سر دست دادن با خانوم ها در ايتاليا است كه توسط ايشون تكذيب هم شد.
دوستي در اين مورد مي گفت:"چرا خاتمي تكذيب كرد دست دادن با خانوم ها نه تنها منفي نيست بلكه مثبت هم هست وخاتمي بايد سكوت مي كرد"
با اين دوست عزيز مخالفت كردم وگفتم كه شرايط اچتماعي ايران بسيار پيچيده است و نبايد فكر كنيم كه افكار عمومي مثل ما فكر ميكنه.نه اينگونه نيست به نظرم كساني كه اين كارها رو مي كنن مي دونن كه وضعيت اجتماعي مردم ما به خصوص اونچه كه در دل مردم مي گذره متفاوت از اون چيزي است كه ما فكر مي كنيم نمونه اين تفكرات رو در پست پاييني براتون نوشتم تازه اون محلي در غرب تهرانه واي به حال باقي.
پنجشنبه از زور تنهايي رفتم بيرون يك دوري بزنم ويك خريدي بكنم كه بد جوري از تو دماغم در اومد. پايين تر از خونه ما يك fast food هست كه كافي شاپ هم داره .از دم درش رد مي شدم كه ناگهان صداي نعر هاي يك مرد نتراشيده ونخراشيده منواز جا پروند.
واي خدا به روزتون نياره ديدم همچنان كه مرديكه نعره مي كشه، مي گه بي آبرو خجالت بكش وگوشه مانتوي يك دختر نگون بخت رو گرفته واز كافي شاپ بيرون ميكشه. بيرن در مغازه هم پشت سر هم چك ولگدو مشت بود كه وسط خيابون نثاردختر بينوا مي شد جوري كه صورت دختر ديگه از قرمزي هم فراتر رفته بود ومردم واقعا بي غيرت و.... هم ماجرا رو بروبرنگاه مي كردن وشايد هم مثل من كمي وحشت كرده بودن. خلاصه ديدم از منه مردني كسي خرتر پيدا نمي شه جلو رفتم وبا صدايي كه از وحشت، خودم لرزشش رو حس مي كردم گفتم:"ببخشيد آقا چرا مي زنيد؟" نگاهي به من كردو در حالي كه از زدن خسته شده بود(نه اينكه من جلوش رو گرفته باشم)گفت:"حيا نداره تو كافي شاپ نشستيم به دو تا پسر هي نگاه ميكنه.حقشه!؟؟!"
گفتم كدوم دوتا پسر؟ گفت:"اون تو بودن" حقيقتش ترسيدم بگم با غيرت؟ پس چرا اون دوتا پسر رو نزدي.
ديگه مردم دلير و هميشه در صحنه هم اومده بودن وسط و جالب اينكه پسره تازه مي خواست اول روسري دختر رو مرتب كنه كه مردم موهاش رو نبينن!بگذريم از اينكه دختره ديگه صبر نكرد وبا يك مسافر كش شخصي از صحنه غيب شد وپسره هم ظفر مندانه صحنه رو ترك كرد ولي تصاوير اون ماجرا هنوز تو ذهن من مي كوبه و منو متاثر ميكنه.
خدايا اين قشر چقدر آسيب پذيره. واين ظلم ها كي تموم مي شه.دخترك بيچاره تازه به خونه برسه جرات نمي كنه حقايق رو به خانواده ش بگه تا اون ها با پليس به سراغ پسره برن احتمالا پدر و برادر دختره اول مي گن تو غلط كردي با پسر مردم رفتي كافي شاپ.تازه اونها هم نگن پليس حتما ميگه. اما پسره حتما ماجرا رو با آب وتاب براي دو ستان و خانواده اش تعريف ميكنه.
ياد تصاوير كامپيوتري از ضرب و شتم دختري افتادم كه ظاهرا خانوادش سنگسارش كرده بودنش.اون تصاوير هم به شدت آذر دهنده بود كه احتمالا خيلي ها تون ديديد كه يك نفر كه گفته ميشه پدر دخترس بعد از سنگ زدن ها ولگد زدن هاي دسته جمعي فراوان(توسط يك عده خرآدم نما) كه دخترك ديگرنفسي نداشت با يك بلوك سيماني به سر دختره كوبيد وكا رو تمام كرد.مهم نيست كه اون تصاوير ايران بوده يا عراق يا هرجاي ديگه مهم اينكه واقعا اين فضا، فضاي وحشتناكيه . در اون موردهم گفت مي شد كه دختر 17 ساله بدون اجازه خانواده با كسي بوده و وقتي اون مرد؟؟ ديگه دخترو نخواسته خانواده اقدام به قتل ناموسي كردن و كسي دستش به ... اون مرده نرسيده مثل جريان كافي شاپ ما و اون آقاي پهلوان كه احتمالا بر اساس خيالات خودش به جاي اون دوتا پسر دختر مظلوم رو به باد كتك گرفت.واقعا پنجشنبه كوفتي بود.
خدايا اين قوانين واين عرف و رسم ورسوم رو نخواهيم به كي بايد بگيم؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|